محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
303
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيغمبر خداى صلى الله عليه و سلم هنگام ذكر اين حكايت فرمود : « بخدائى كه به دو سوگند ياد ميكنند اگر فرعون چون زن خويش پذيرفته بود كه روشنى چشم او نيز باشد خدا وى را چون زنش بوسيلهء موسى هدايت كرده بود ولى خدا عز - و جل وى را از اين نعمت بى نصيب كرد . » و زن فرعون پيش همه زنان شيردار اطراف خويش فرستاد كه دايه اى براى موسى برگزيند و هر زنى براى دايگى آمد موسى پستان او نگرفت تا آنجا كه زن فرعون بيم كرد چندان شير نخورد كه بميرد و غمين شد و بگفت تا او را به بازار و جاى جماعت بردند به اين اميد كه دايه اى براى وى بيابند ولى پستان هيچكس را نگرفت . و صبحگاهان مادر موسى به خواهر خويش گفت : « جستجو كن و ببين آيا خبرى از او مىشنوى و آيا پسرم زنده است يا جانوران و ماهيان دريا او را خوردهاند . » و وعدهء خدا عز و جل را فراموش كرده بود و خواهرش دورا دور چنان كه ندانند مراقب بود و چون دايه نيافتند با خرسندى گفت : « مىخواهيد كه شما را به خاندانى راهبر شوم كه پرستارى وى كنند و خير خواهش باشند . » پس او را بگرفتند و گفتند : « از كجا دانى كه خير خواه او باشند مگر او را مىشناسى و بد گمان شدند . » و او گفت خير خواهى و مهربانيشان از اميدى است كه از شاه دارند . پس او را رها كردند و پيش مادر موسى رفت و خبر را با او گفت و او بيامد و چون موسى را در كنار گرفت به پستان او چسبيد تا سير شد و مژده رسان پيش زن فرعون رفت و مژده داد كه براى پسرش دايه اى پيدا كردهاند . پس بفرستاد و مادر موسى با او بيامد و چون رفتار وى را بديد گفت : « پيش من بمان و پسرم را شير بده كه هرگز چيزى را مانند وى دوست نداشتهام . » مادر موسى گفت : « نميتوانم خانه و فرزندان خويش را رها كنم كه تباه شوند